كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

437

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا و ديگر توبه داد و به بخشيد بر آن سه تن كه باز پس داشته شده بودند يعنى تخلف كرده بودند از غزوه و امر ايشان موقوف به حكم الهى بود قبل ازين ذكر يافت كه مهم كعب و هلال و مراره در تاخير افتاده حضرت رسالت‌پناه ص حكم فرمود كه كسى با ايشان مكالمه و مخالطه نه‌نمايد و بعد از چهل روز فرمود تا از زنان خود دور شدند و زن هلال به خدمت وى آمد كه مردى پير و ضعيف بوده نامرد گشت به خدمت وى به شرط عدم مباشرت و كار بر اينان به تنگ آمد حَتَّى إِذا ضاقَتْ تا وقتى كه تنگ شد عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بر ايشان زمين بِما رَحُبَتْ با وجود گشادگى و وسعت و اين كنايت از شدّت حيات و نهايت پريشانى است وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ و تنگ شد بر ايشان أَنْفُسُهُمْ دلهاى ايشان از بسيارى غم و وحشت به حيثيتى كه فرح و انس را در آن راه نبود وَ ظَنُّوا و دانستند أَنْ لا مَلْجَأَ آنكه پناهى نيست مِنَ اللَّهِ از خشم خداى إِلَّا إِلَيْهِ مگر هم بوى و آمرزش خواستن از كرم وى ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ پس چون درماندند و به بيچارگى خود دانا شدند توفيق توبه داد خداى ايشان را لِيَتُوبُوا تا توبه كردند و به حق بازگشتند و مقرر است كه تا او به توبه توفيق ندهد و رقم قبول نكشد توبه هيچ تائب درست نبود رباعى گر لطف تو يارى نه‌نمايد ز نخست * هم توبه شكسته است و هم پيمان سست چون توبه به اميد پذيرفتن تست * تا تو نه‌پذيرى نشود توبه درست القصه بعد از پنجاه روز اين آيت فرود آمد و توبه ايشان پذيرفته گشت إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى هُوَ التَّوَّابُ اوست قبول‌كننده توبه از تائبان الرَّحِيمُ متفضل است به رحمت بر ايشان يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ اى گروه مؤمنان بترسيد از خداى و به مثل اين فعل كه مخالفت امر باشد معاودت مكنيد وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ و باشيد با راست‌گويان در اقوال خود چون كعب بن مالك و آن دو تن ديگر كه راست گفتند و عذر باطل نياوردند و سبب راستى كه من صدق نجا دولت نجات يافتند نظم از كجى افتى بكم و كاستى * از همه غم رستى اگر راستى راستى خويش نهان كس نكرد * بر سخن راست زيان كس نه‌كرد و گفته‌اند خطاب با اهل كتابينست يعنى اى گرويدگان بموسى و عيسى بترسيد از مخالفت محمد ص و باشيد با صادقان كه اصحاب اخيار و امت بزرگوار اويند ما كانَ روا نيست و نشايد لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ مر اهل مدينه را وَ مَنْ حَوْلَهُمْ و آنان را كه گرداگرد ايشانند مِنَ الْأَعْرابِ از باديه‌نشينان أَنْ يَتَخَلَّفُوا آنكه تخلف كنند و بازپس روند عَنْ رَسُولِ اللَّهِ از حكم رسول خداى عليه الصلاة و السلام مراد نهى است در صيغه نفى و تخصيص اهالى مدينه و حوالى آن به جهت قرب بوده و معرفت ايشان بخروج آن حضرت صلى اللّه عليه و سلّم به طرف تبوك وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ و نرسد ايشان را كه رغبت كنند به نفسهاى خود .